اسكندر بيگ تركمان

48

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بگيلان [ 36 ] رفتند و كپك سلطان شب و روز در اين فكر و انديشه بسر ميبرد كه آيا بچه طريق انتقام از ديو سلطان و جوهه سلطان كشيده متصدى امر وكالت گردد در شهور سنهء ثلاث و ثلاثين و تسعمائة ديگر باره از گيلان بيرون آمده متوجه دار الارشاد اردبيل شدند بادنجان سلطان روملو كه مرد نود ساله و به جهت كبر سن و شيخوخت خرافت او را دريافته در آنوقت در اردبيل بود كشته شدن بادنجان سلطان روملو سه چهار هزار كس از طايفهء روملو و چكنى و طوالش فراهم آورده بعزم جنگ و جدال باستقبال امراء استاجلو شتافت در قرادره فيما بين محاربه وقوع يافته بادنجان سلطان از آن فوج قليل منهزم شده در اثناى فرار كشته گرديد و امراء استاجلو مظفر و منصور به شهر درآمده به زيارت حضرت سلطان الاولياء و مشايخ عظام صفويه قدس اللّه اسرارهم مشرف شده از آنجا روانهء تبريز گشتند شاه جمجاه جنت بارگاه از آمدن ايشان آگاه گشته ديو سلطان وجوهه سلطان و محمد خان ذو القدر اغلى را با هشتهزار كس و يكهزار نفر از قورچيان عظام بدفع ايشان نامزد فرمود كپك سلطان و رفقا از آمدن ديو سلطان و امراء و قورچيان شاهى خبر يافته به طرف چخور سعد رفتند و امراء و قورچيان در شرور بايشان رسيده صف نبرد آراستند و امراء استاجلو در آنروزگار زارى كردند كه روح دستان سام بر ايشان آفرين خوان شد در اثناى طعن و ضرب محمد خان ذو القدر بپس تيپ استاجلو در آمده بر ايشان حمله آورد و كپك سلطان زخم قوى يافته درگذشت وجوهه سلطان با جنود تكلو از پيش جلو انداختند از كشته شدن كپك سلطان شكست بر طايفه استاجلو راه يافته طريق فرار پيش گرفتند مثنا سلطان و فاروق صف سپاه را شكافته مردانه وار از آن معركه بيرون رفته بمشقت تمام خود را بگيلان رسانيدند ذو القدر اعلى بانتقام وقايع ديار بكر كه طايفهء ذو القدر مغلوب استاجلو شده كور شاهرخ پدر او را با برادرانش بقتل آورده بودند درين معركه تقصيرى نكرد . القصه بقية السيف استاجلو ايامى كه در گيلان روزگار گذرانيده در سال ديگر كه سنه اربع و ثلاثين و تسعمائة بود ديو سلطان بانگيز جوهه سلطان كشته شده منصب وكالت به او قرار گرفت و در شهور سنه ست و ثلاثين و تسعمائة كه توقف استاجلو در گيلان قريب به بيست سال شده بود رايات ظفر آيات شاهى مرتبه دويم جهت دفع فتنه عبيد خان اوزبك متوجه خراسان بودند پدر مثنا سلطان و فاروق سلطان و قزاق سلطان و ساير اعيان استاجلو كه در گيلان بودند روى ارادت و اخلاص بدرگاه گردون مناص آورده با تيغ و كفن بدرگاه شهريار زمن شتافتند در مقام تربيت و رعايت آن جماعت در نيامد اما خصومت و عنادى حاصل نميكرد و ايشان نيز با او مدارائى مينمودند اما جوهه سلطان رضا جوى خاطر مبارك اشرف بوده ظاهر اعمال و افعالش بر وفق رضاى اشرف بود روز بروز اختيار و اقتدارش مىافزود اما طايفهء تكلو زياده‌روى و خودرائى را از حد اعتدال گذرانيده از اطوار ايشان باطنا غبار نقارى بر خاطر مبارك نشست در شهور سنهء سبع و ثلاثين و تسعمائة كه حسين خان شاملو از شيراز جنگ شاملو و تكلو آمده در كندمان اصفهان بپايهء سرير سلطنت مصر رسيدهء بنوازشات شاهانه سرافراز شد جوهه سلطان با او در مقام عناد درآمده قصد كشتن او كرد و او از مواضعه تكلويان خبردار گشته شبى با قشون خود جبه و يراق پوشيده بر سر خيمهء جوهه سلطان آمد و او مضطرب گشته خود را بخيمهء ديوانخانه همايون انداخت و در حريم دولتخانهء مباركه ميانهء شاملو و تكلو جنگ شد از قورچيان ذو القدر كه در كشيك بودند مصر نامى قورغلو بجوهه سلطان زخم كارى زده ناچيز گردانيد